خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پايان نامه (2)

    فلش بك 1 :

    مادربزرگ پارسا (مادر خودم) هميشه هر وقت مي ديد بنا به دليلي با پارسا حرفم شده و پسر كوچولو بنا به اقتضاي طبيعتش در موردي خاص خط بنده رو نمي خونه  مي گفت : در مورد تربيت بچه ممكنه خودتو خيلي هم خسته كني و وقت بزاري ولي نتيجه هيچوقت اون چيزي نميشه كه تو دلت مي خواد !!! در واقع چكيده منظورشون اين بود كه ايده آليست نباش .

    وقتي به اين جمله فكر مي كنم (با توجه به روحيه طنز هميشگي خودم) به اين نتيجه مي رسم كه خب لابد مادرم با نگاه كردن به من اينو مي گه دليل نميشه فرزندم هم يه چيزي بشه تو مايه هاي خودم يا اوني نشه كه من مي خوام . از طرفي ممكنه آرمانهاي مادرم در تربيت فرزند فراتر از حد توان بچه هاش يعني ما شش نفر بوده خب من شايد واقغن هم نبايد اونقدرها و به اون اندازه آرماني فكر كنم .

    فلش بك 2 :

    - از روزي كه پارسا به دنيا اومد تا امروز ، دوست هاي زيادي با اون در مقاطع مختلف همراه بودند كه بعضي هاشون موندند و بعضي هاشون هم بعد از مدتي و بنا به دلايل مختلف از اون جدا شدند . يادم مياد روزي كه دسته جمعي رفته بوديم (زيارت نه هااا ! رفته بوديم دماوند) و وبلاگ رو هم مداوم به روز مي كردم  . دور يك ميز به همراه خانواده يكي از اين دوست هاي مقطعي نشسته بوديم . صحبت از تربيت كودك شد و بنده هم افاضه فضل كردم و از دهان مباركم پريد كه "وبلاگ هنوز به روز ميشه" يا يه همچين چيزي ... كه مادر دوست پارسا هم نه گذاشت و نه برداشت و با لبخندي معلق بين شوخي و جدي گفت : "شما اول بايد بري بچه خودتو تربيت كني به نظرم ! بعد انتقال تجربه كني" (لازم به ذكر است كه برعكس بنده ايشان در تربيت فرزند بسيار سختگيرانه عمل نمودند)

    - خب اين حرف به نظر سنگين ميومد و وقتي به خودشون و وضعيت روابط خانواده و مادر و فرزنديشون نگاه مي كردم (ترجيح دادم با خودم بشينم و پشت سرشون تحليل هاي منفي كنم) در واقع به خودم گفتم هر كسي مي تونست اينو بهم بگه به جز اين يكي كه واقعن با رفتاري كه داره و همه مي دونن ، دل آدم براي اون بچه نازنين ميسوزه كه در اون سن پايين بايد چنين رفتار و فشاري رو تحمل كنه .

    اما ... با وجود تمام اين تحليل هاي حق به جانب گرايانه و مقايسه هايي كه داشتم باز حرف اين دوست عزيز عصبيمون پس ذهنم مونده و تا امروز هر وقت ياد وبلاگ ميفتم مثل زنگ تكرار ميشه تو ذهنم . هر چند هدف ايجاد اين وبلاگ تربيت بچه هاي ديگران نبوده و  ثبت خاطرات و كمي هم انتقال تجارب مثبت و منفي مد نظر بوده ولي از يه بابت خب درست گفت بنده خدا . يعني اگه از اون بك گراند وضعيت اعصاب صرفنظر كنيم جمله اش خيلي به دردم خورد و باعث شد كمتر اظهار فضل كنم و بيشتر تحمل تا ببينم نتيجه چي ميشه ... 

    و اما نتيجه : خب نتيجه اش شد پسري كه ديگه چهار ساله نيست (الان دقيقن 9 سال و 325 روزه است)

    شرح و تفصيل نتيجه گيري بمونه براي پست بعدي


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : تربيت ,نتيجه ,دوست ,بنده ,پارسا ,وبلاگ ,رفته بوديم ,بعضي هاشون ,تربيت فرزند ,
    پايان نامه (2)

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده