خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پايان نامه (1)

    هرچند من يعني پارسا واقف به دليل تراكم بالاي مشغله درسي و كاري و ورزشي و ... كه دارم ، تا حالا موفق نشدم متني درباره وبلاگم بنويسم و يه جورايي به نظر مي رسيده كه تو باغ وبلاگ نبودم ولي با سوالي كه به فاصله يك ماه دو بارهم  تكرار شد معلوم شد كه همچين پرت هم نبودم از جريان :

    -          چرا ديگه چيزي نمي نويسي تو وبلاگ من ؟!

    -          خب فكر نمي كني وقتش رسيده كه خودت دست به كار بشي ؟

    -          يعني چي ؟ يعني خودم بنويسم ؟

    -          بله ! خيلي سخته ؟!

    -          نه خب چي بنويسم آخه ؟

    -          هر وقت دوس داشتي بگو تا كمكت كنم تو نوشتن .

    -          باشه ولي فعلن شما بنويس اگه ميشه .

    -          بعله چشم (و با خودم : با اين وضعيتي كه خودش و ما براش ساختيم خداييش زمان خالي پيدا كنه خودمم ترجيح ميدم بره پي بازي و تفريحش)

    پيش از هر چيز و قبل از اينكه بخوام چيزي بنويسم دوست دارم مروري داشته باشم به وبلاگ پسري كه ديگه چهارساله نيست و وضعيت نويسنده اش يعني خودم ، احساسي كه از اين كار الان در آستانه هفتمين سال ثبت اين خاطرات دارم  و دلايلي كه باعث شد نتونم مثل سايق ادامه بدم . و بعد برسيم  سر وقت خود پسري كه ديگه چهار ساله نيست .

    اگه كمي بيشتر به عقب برگرديم يعني به نيمه دوم سال 88 يادم مياد كه اون موقع ايده اي براي ثبت هيچ چيز نداشتم . پدري بودم كه يه پسر حدود دو سال و نيمه داشت ، پسري كه به نوعي از آب و گل نوزادي دراومده بود و تازه داشت محيط اطرافش رو مي شناخت . يه سري مطالعه مختصر باعث شد چند تا عبارت كه بيشتر در كتاب ها تكرار مي شد در ذهن بنده هم تكرار بشه و  مهمترين اونها هم اين بود كه اولن پدرها بر خلاف اونچه كه تصور ميشه (تصور عمومي بر اين هست يا بود كه بچه ها رو مادرها تربيت مي كنند و پدرها هيچ نقش خاصي در اين كار ندارند) ، نقش بسيار مهمي در تربيت فرزندشون دارند و حضورشون بسيار موثره (به خصوص اگر فرزند پسر باشه)  دومن درصد بالايي از شخصيت يك كودك تا هفت سالگي شكل مي گيره و اگر در اين هفت سال نتونيم كارمون رو درست انجام بديم تلاش براي تغيير شخصيت بسيار سخت و كم فايده خواهد بود .

    در اون زمان به عنوان رييس دون پايه ! يك شركت بزرگ ، با وجود شرايط شغلي و مسئوليتي كه داشتم واقعن امكان اينكه بتونم وقت كافي براي اين موضوع بگذارم نداشتم . از طرفي هم با توجه به اهميت موضوع نمي شد ازش به راحتي رد شد و به قضا و قدر سپرد . چند روز فكر كردم تا اينكه به اين نتيجه رسيدم :

    از مسئوليتم استعفا مي دم ، ميشم يه كارشناس معمولي ، بعدها وقت براي تصدي پست هست ولي وقت براي خيلي كارهاي ديگه ممكنه نباشه و از وقتش گذشته باشه . هرچند موقعيتي كه اون موقع توش بودم عالي نبود ولي مي تونست پلي باشه براي رسيدن به اهداف شغلي بالاتر اما  خيلي سريع تصميمم رو عملي كردم و تمركزم رو منتقل كردم رو پارسا . از آنچه كه بعدش اتفاق افتاد كم و بيش آگاه هستيد چون تقريبن تا همين يكي دو سال پيش بخش اعظم زندگيمون رو نوشتم و خونديد . جالب اينكه با پايان گرفتن اون دوره هفت ساله من هم كم كم و دوباره برگشتم به مسئوليت هاي قبلي شغليم و حدودن طي دو سالي كه گذشت تونستم چند پله بالاتر از اون جايگاهي كه قبلن داشتم رو به دست بيارم اما اينا رو چرا گفتم ؟

    - يه جاهايي بايد تصميم بگيريد كه حضورتون كجا مي تونه مفيدتر باشه . به نظر من خانواده مهمتره و اگر لازم شد ميشه فتيله كار رو به نفعش پايين كشيد پس پيشنهاد مي كنم وقتي به اون نقطه رسيديد زود تصميم بگيريد و عمليش كنيد . در پست بعدي با دو فلش بك به سراغ نتيجه گيري از كل ماجراي من ، پارسا و وبلاگمون خواهم رفت . ادامه دارد ...


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها :           ,باشه ,يعني ,اينكه ,ديگه ,بنويسم ,تصميم بگيريد ,يعني خودم ,
    پايان نامه (1)

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده